توضیحات
یا بهتره بگم دروغی به اسم کنترل احساسات! چون احساسات تا قبل از پدیدار شدن قابل کنترل هستن که بتونیم به نوعی با رفتارها و کارهایی حتی الامکان پدیدار شدنشون یا شدت و حدتشون رو (اونم تا حدودی) کنترل کنیم، اما بعد از پدیدار شدنشون دیگه ما تنها کاری که میتونیم بکنیم مدیریت کردن احساساتمون هست، نه کنترل کردنشون، پس از این به بعد اگه جایی شنیدی کسی بهت چیزی راجع به قدرت کنترل احساسات و این اراجیف گفت میتونی خیلی محکم بزنی توی دهنش! در واقع وقتی تو سعی میکنی احساساتت رو کنترل کنی یا اونو را بروز ندی و یا نادیدشون بگیری داری اون احساسات رو سرکوب میکنی و این معنیش این نیست که واقعاً داری کنترلش میکنی یا اینکه تو واقعاً ادمی هستی که ای کیو بالایی داری یا همچین چیزایی، در واقع این احساسات رو داری توی وجودت دفن میکنی و این احساسات هم به مرور زمان و توی جاهایی که اصلاً دلت نمیخواد بوی گندشون در میاد و یهو یقت رو میگیرن و به خودت میای میبینی چرا همش بغض داری، اضطراب داری، حالت بده، بی انگیزه ای، وجودت پر از خشمه، چرا همه دنیات شد یه عشق که بعد از رفتنش فلج شدی دیگه نمیتونی زندگی کنی، همه این نوسانات خلق و خو و خیلی دیگه از مشکلات روحی و درونی که داری علتش همین احساساتی هست که دونسته یا نادانسته کنترلشون کردی (حالا عمداً یا سهواً)، روانشناس ها به این میگن احساسات فروخورده شده. حالا چرا من راجع به این موضوع نوشتم؟ واسه اینکه بازار انگیزشی این موضوعات یه مقداری داغه و اتفاقا این رو نشونه قدرت میدونن و تصور یه مشت آدم احمق اینه که تو واقعاً داری احساسات رو کنترل میکنی! از الان به بعد باید بدونی که هرجا که احساس واقعی رو به شیوه درست بروز ندادی و از روش پریدی اون احساس رو در واقع تبدیلش کردی به یه نسخه فروخورده که بعداً یجای دیگه خیلی بی ربط تبدیل میشه به زخم و دردسر برات. راه حلش هم اینه که تمام احساساتی که برات پیش میاد رو درست همون مدلی که هستن بروز بدی اما بدون اینکه باورشون کنی، یعنی تو باید یاد بگیری که تو احساساتت نیستی! احساسات تو هم لزوماً واقعی نیست، پس اگه جایی احساس کردی که تو آدم بدرد نخوری هستی لزوماً به این معنی نیست که واقعاً بدرد نخوری! اما نباید هم این احساس رو نادیده بگیری، یا اگه احساس کردی که عاشقی حتماً به معنای این نیست که عاشقی. نکته دومی که باید بدونی اینه که احساست رو جایی که باعث برانگیختگیش شده نباید بروز بدی، باید جای امن برای بروزش پیدا کنی جایی که از بروز دادنش منجر به آسیب به خودت یا دیگری نشی، مثلاً میتونی یه دفتر برای اینکار داشته باشی و بلافاصله تمام افکار و احساست رو بدون سانسور و خالص توش بنویسی، این فرآیند میتونه حتی با اشک و گریه هم باشه و هیچ ایرادی نداره لطفاً خودت رو اصلاً سانسور نکن! توی مرحله بعد راجع به احساساتت با یک نفر صحبت کن، ترجیحا این یه نفر متخصص باشه و اهل قضاوت هم نباشه، و بعد سعی کن که با یه سبک زندگی معنوی دوباره تعادل روحی و روانی خودت رو به شکل سابق برگردونی و این احساسات رو از خودت دور کنی، باید یاد بگیری که به مرور به جایی برسی که به هیچ عنوان نذاری احساساتت روی رفتارها و صحبت ها و یا مسیرت تأثیر بذاره…
0914xxxx677 –
سلام
ممنون از محتوی، عالی بود